پارت پنجاه و چهارم :

خانه‌ی آرش فاصله‌ی چندانی با محله‌ی خودشان نداشت. سر راه جعبه‌ای شیرینی تهیه کرد و رفت تا با پسردایی‌اش دیداری تازه کند.
کمی بعد از رسیدن او، آیدا وسایل پذیرایی را روی میز چید و برای خرید همراه پسرش از خانه بیرون رفت. سیاوش جرعه‌ای از شربتش را نوشید و رو به آرش گفت:
- این چند روز که تعطیل بودی، زن و بچه‌ت‌ ‌رو می‌بردی مسافرت آب و هواشون عوض بشه.
آرش لبخند مرموزی زد:
- م

مطالعه‌ی این پارت کمتر از ۱۱ دقیقه زمان میبرد.

این پارت ۵۳۴ روز پیش تقدیم شما شده است.
آخرین نظرات ارسال شده
  • مریم

    2

    ممنون که این چند شب پارت هدیه گذاشتین😍

    ۱ سال پیش
  • Sedi

    2

    مریم جوون ممنون بابت پارتهای هدیه♥️♥️

    ۱ سال پیش
  • مریم جاری | نویسنده رمان

    نوش نگاهت عزیزم♥️

    ۱ سال پیش
کپی شد!
در حال ارسال نظر... لطفاً شکیبا باشید
ثبت نظر و امتیاز
نظرت به دیگران کمک می‌کند
شما چه امتیازی می‌دهید؟
برای ثبت امتیاز روی ستاره‌ها کلیک کنید
نام شما (اختیاری)
متن نظر (اختیاری)
۰ / ۳۰۰
خصوصی ارسال شود؟
فقط نویسنده نظر شما را می‌بیند و اینجا نمایش داده نمیشود
از اینکه نظرتان را با ما در میان می‌گذارید سپاسگزاریم 🙏

نظر شما کمی کوتاه است. چند کلمه بیشتر می‌تواند تفاوت بزرگی ایجاد کند و به خوانندگان دیگر کمک کند بهتر تصمیم بگیرند. مثلاً می‌توانید بنویسید:

  • چه چیزی در داستان، شخصیت‌ها یا نثر نویسنده برایتان جذاب بود؟
  • آیا رمان توانست با شما ارتباط برقرار کند یا احساسی را برانگیزد؟
با تشکر از همکاری شما ❤️